آهنگ وصیتنامه ی من...

این آهنگ یه جورایی وصیتنامه ی منه واسه کسایی که دوستشون دارم...

پیشنهاد میکنم حتما دانلود کنید:

سلطان داریوش اقبالی آهنگ راهی آلبوم معجزه ی خاموش

دانلود

در تب و تاب رفتنم ...به فکر راهي شدنم
تو اي هميشه همسفر ...مرا شناختي تو اگر
مرا پس از من بنويس...به هر کس از من بنويس
اي تو هواي هر نفس ...هر نفس از من بنويس
مرا به دنيا بنويس...هميشه تنها بنويس
به آب و خاک آتش و باد...براي فردا بنويس
تو جان من باشو و بگو...به ياد من باش و بگو
ميلاد من باشو بگو ...جانان من باش و بگو
نفس اگر امان نداد ...روي خوشي نشان نداد
رفتو دوباره برنگشت...مرا دوباره جان نداد
دست وزبان من تو باش ...نامه رسان من تو باش
حافظه تبار من ...نام و نشان من تو باش
بگو حکايت مرا ... قصه هجرت مرا
توشه اي از غزل ببخش ... راه زيارت مرا
تو جان من باشو و بگو ...جانان من باش و بگو
به ياد من باشو بگو...ميلاد من باشو بگو
نفس اگر توان نداد  ...مرا دوباره جان نداد
به اين هميشه ناتمام ...زمان اگر امان نداد
تو جان باشو بگو...زبان من باشو بگو
بر سر گلدسته عشق... اذان من باشو بگو
بگو که من کسي ...به پاي عشق سر نداد
از آنسوي آبي آب...خبر نشد خبرنداد
تو جان باشو وبگو...به ياد من باشو بگو
به ياد من باشو بگو ...ميلاد من باشو بگو
جانان من باشو بگو
به ياد من باشو بگو... ميلاد من باشو بگو
جانان من باشو بگو
به ياد من باشو بگو

يگانه فرشته ي ساكن زمين

پدر

سلطان با معرفتاي دنيا

از راه دور دستتو ميبوسم

بابا تو بت مني

يعني خود مني

حال ميكنم وقتي ميبينم دور هميم

روزت مبارك سالار

يه نعمت بزرگ

يكي از نعمتهايي كه فقط آقايون ازش بهره مند هستند لذت بزرگ ايستاده رفع حاجت كردنه!!!!

خانوما هيچ وقت لذتشو نميتونن درك كنن...

آره...

بيمار

بيمار خنده هاي توام

بيشتر بخند لعنتي

ناصرخان حجازي

يه پرسپوليسي تيفوسي دو آتيشه هستم،ولي يه استقلالي هست كه هميشه به احترامش تمام قد مي ايستم و كلاه از سر بر ميدارم،آره...ناصر خان حجازي ، يه جنتلمن واقعي...كسيكه هميشه حرف و عملش يكي بود، هموني بود كه نشون ميداد، ناب ناب ، بدون ريا و خودنمايي،هيچ وقت تيتر روزنامه ي گل بعد مرگ ناصرخان رو يادم نميره:

عقاب از شهر كلاغها پريد

ناصر خان رفت ولي يادگاريهاي زيادي از خودش به جا گذاشت،يه دستنوشته ازش خوندم كه خيلي حال كردم باهاش:

غم قفس به كنار! آنچه عقاب را پير ميكند پرواز زاغهاي بي سروپاست

يه دنيا حرف پشت اي كلام ناصرخانه...يادش بخير تو برنامه ي ٩٠ كه در مورد فوتبال پاك بود، به فردوسي پور گفت: آقاي فردوسي پور! تو اي مملكت ما چيمون پاكه كه فوتبالمون پاك باشه؟ خلاصه مرد بزرگي بود، هميشه حرفشو ميزد و به كسي باج نميداد، جلوي هيشكي سر خم نكرد و همين شد كه بزرگترين و بهترين مدالشو از دست مردم گرفت، ناصرخان هميشه تو قلب مايي...روحش شاد

ادامه نوشته